تبليغاتX
دلنگار آبی

دلنگار آبی

 

من ترا که تب میکنم

هذیان نمی گویم

شعر می گویم

شعری که واژه هایش را

در زلال چشمان تو پاشویه میدهم

حالا این دستمال مرطوب را از پیشانیم بردار

تا در گوشت زمزمه کنم

 دلواره های سوزانم را

 

نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 16:21 توسط راهیل| |

 

هیچ وقت نخواسته ام

 

تمام فکر و اندیشه ات تسخیر عشق من باشد

 

همین که سالها بعد

 

از کنارت بگذرم وتو فکر کنی

 

که این زن چقدر آشنا بود، برایم

 

کافیست.

 

حالا هم از نگاه زیبایت سهمی نمیخواهم

 

همین که گاهی تصویرم

 

در مردمک چشمانت بیافتد، برایم

 

کافیست.

نوشته شده در شنبه چهارم تیر 1390ساعت 13:12 توسط راهیل| |

 

 این روزها خیلی بی خیال شده ای

 

 دیگر نمی پرسی(چقدر دوستت دارم؟)

 

تمام لحظه هایت را در فکری

 

من دلواپس لحظه های توام

 

اگر بدانم مرور خوشی هایت را می کنی

 

که حرفی نیست ،آرام می گیرم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 23:46 توسط راهیل| |

 

دوباره ترا از میان شعرهایم نبش میکنم

 

معجزه ی احیاء عشق را

 

شنیده اند دستانم

 

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390ساعت 23:49 توسط راهیل| |

 

مشرق  چشم تو

 

طلوع دیگری  ست

 

که شبِ شعرهای مرا

 

سپید می کند 

نوشته شده در دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390ساعت 17:8 توسط راهیل| |

عجیب است این روزها

از پاهای من

سایه ی تو بر دیوارها اوج می گیرد

گمانم در آخرین هم آغوشیمان

سایه ات پاگیر دستانم شده

حالا مگر تو بی سایه تا کجا خواهی رفت

اصلا

خورشید راهم بنوش

و تمام چراغهای روشن این شهر را

نمیشود که نمیشود

خدا کند راه برگشت یادت مانده باشد


نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 14:57 توسط راهیل| |

 

بیا و تفاهم نامه دلم را

با نگاهت امضا کن

من شاعر چشمهایت می شوم

تو قاری عاشقانه هایم

نوشته شده در یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت 15:18 توسط راهیل| |

 

ملودی خوبی می شوی

وقتی شبها

با ضربه های این دل

نت به نت می نوازمت

این آهنگ را هیچگاه

به بازار نخواهم داد

نوشته شده در شنبه شانزدهم بهمن 1389ساعت 11:40 توسط راهیل| |

ستاره می شوم

وقتی در آخرین پرده ی رفتنت

بغض چشمهایم را

هنرمندانه فرو می خورم

تا زانوان خسته ام

بیهوده به لمس خاک ننشینند

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 14:59 توسط راهیل| |

 

دیشب که خواب بودی

دزدانه تمام مژگانت را ورق زدم، مو به مو

فهمیدم بهانه هایت از کجا آب می خورد

تمام بوسه های من

از چشم تو افتاده است

 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 21:10 توسط راهیل| |

Design By : nightSelect.com